تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

324

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

حالت نارسى اتفاق افتاد ، آن موت ، موت انخرامى است ، البته نسبت به اين بيانى كه گذشت و الّا نسبت به نظام اتمّ ، اين موت هم ، موت طبيعى است به اين معنى كه علل و اسبابى توليد شده و قهراً دست به دست هم داده است . و همچنين حوادث طاريه و امراض و اسباب و عالم ضيق و تنگ و تصادم و تصادفات و قلب و انقلابات و فعل و انفعالات كه بالنتيجه مؤدى شوند به اينكه اين ميوهء نارس كه حد وجودى و نفسانى و طبيعى خود را سير ننموده و از درخت استكمال ، قبل از موسم جدا شده و در حركت جوهريهء خود ، طعم و رنگ و حقيقت خويش را تكميل ننموده ، اين گرچه نسبت به اين فرد ، موت انخرامى و اجل معلق است ، ولى بدون سبب نبوده بلكه داراى علت و اسبابى بوده كه از سرچشمهء ازلى سلسلة العلل شروع شده و اين اسباب موجب اين تصادف شده است . و اين علل و اسباب مانند موت طبيعى حتمى نبوده كه به نظر عقل تغيير و تبديل آن محال باشد ، بلكه ممكن است با اين اسباب مؤديه به موت انخرامى ، اسباب ديگرى مزاحمت نموده و مانع از تأثير آنها شود . مثلًا مرضى كه از توجه يك رشته علل با تندباد اجل ، بدن و نفس را تهديد مىكند اگر اسبابى از علاجات و آنچه رافع اثر اين سم است پيش آيد ، اين باد تند و سرماى آفت را از صولت انداخته و مانع تأثير آن مىشود ، اين است كه ما به استشفاء قائل بوده و تصدّق را رافع بلا و صلهء رحم را موجب بقا مىدانيم . بر خلاف آن موت طبيعى اولى كه در آنجا ديگر اين امور معقول نيست ؛ چون ميوهء موجود در عالم طبيعت ، روز تابستانش را ديده و رسيده شده و ديگر قدرت نگه‌دارى اين ميوه در وجود او نيست . و بالجمله : موت انخرامى گرچه قبل از رسيده شدن ميوهء طبيعت ، و قبل از پاى گذاشتن آن به اوج افق جسمانيت است و انخرامى بودن موت به اين واسطه است كه اين طبيعت و استعداد و قوهء خود را به كمال و فعليت اين عالم نرسانيده است ، الّا اينكه با توجه به اسباب موجوده و علل تامه‌اى كه باعث ارتحال طبيعت با اين استعداد ، قبل از سير طبيعى است ، اين نحوهء رحلت در نظام اتمّ و اكمل لا بد منه است . و اين عين